رفتن به بالا

سایت فرهنگی،ورزشی،اجتماعی و سیاسی شهرستان انار

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۶
  • الأحد ۲۷ جماد ثاني ۱۴۳۸
  • 2017 Sunday 26 March
گفت و گوی اختصاصی انارما با شاعر خوشنام اناری؛

قدمعلی طوسی شاعری که روزی زندانبان شهر بود

دوران تحصیلی راهنمایی و دبیرستان را در یزد و انار سپری کرده ام، در سال ۱۳۶۰ در رسته پلیس جنایی جذب شهربانی جمهوری اسلامی ایران شدم که بعد از فارغ التحصیلی به خرمشهر اعزام، تا اینکه سال ۶۳ مجروح و به سیرجان منتقل شدم و سپس به ریاست زندان سیرجان منصوب گردیدم. انارما گفت و گویی […]

دوران تحصیلی راهنمایی و دبیرستان را در یزد و انار سپری کرده ام، در سال ۱۳۶۰ در رسته پلیس جنایی جذب شهربانی جمهوری اسلامی ایران شدم که بعد از فارغ التحصیلی به خرمشهر اعزام، تا اینکه سال ۶۳ مجروح و به سیرجان منتقل شدم و سپس به ریاست زندان سیرجان منصوب گردیدم.
انارما گفت و گویی خواندنی با قدمعلی طوسی یکی از شاعرین خوش نام اناری به شرح ذیل  انجام داده است.
شعر را به خواسته احساساتم می سرودم
بعد از اینکه یک سال از دوران ریاستم در زندان گذشت، از سال ۶۴ تا ۸۴ رئیس زندان شهر بابک و بعد از آن در مدت زمانی محدود در قسمت پلیس مهاجرت و در گذرنامه مشغول به کار بوده ام و بدلیل جراحی چشم قادر به ادامه این پست نبوده و هم اکنون بازنشست شده ام.
رشته تحصیلی من در آن زمان ادبیات نبود ولی شعر را به خواسته احساساتم می سرودم و در زمان زندانبانی، هیچ احساس خشونتی و خشونتی نسبت به زندانیان نداشتم.
شعر خواندن من در دوران نوجوانی شکل گرفت، زمانی که در جنگ خرمشهر بودم و شعری را با این مضموم سرودم:
خوشا روزی که ما در جنگ بودیم
همه بی کینه و یک رنگ بودیم
درون سینه ها ، دل پاک بود
در و دیوار سنگر ، خاک بود
کسی به فکر دنیایش نمی بود
طناب خصم در پایش نمی بود
مطیع رهبر دلسوز بودیم
به جنگ دشمنان پیروز بودیم
برادروار میگویم برادر
به دشمن دل مبند گرز دلاور
سینه افغانیان بی سرانجام
که میسوزد باهم پخته و خام
عراق را بین چه سان آباد کردند
به هرجایش که رسیدند بی داد کردند
به زیر چکمه های غرب و یاران
بریزد خون مردم مثل باران
مکن با رهبر فرزانه پس کج
به منزل کی رسد ره توشه کج
به قول شاعری افسرده چون من
که بود از زرق دنیا امن و ایمن
چراغی را که ایزد بر فروزد
هرآنکس پُف کند ریشش بسوزد
کلام آخر طوسی چنین است
که رهبر حافظ قرآن و دین است
اولین بار که انگیزه شاعری پیدا کردم در دوران نوجوانی در شهر خرمشهر بودم شهری که معنای شهر خون بود، این شعر را سرودم.
انجمن شعر انار  بین شاعران اناری تفاوتی قائل نشود
شاعران با استعدادی در شهرستان انار داریم و مسئولین، شعرا را به صحنه بیاورند و از آنها استفاده ابزاری نکنند و به پای دردودل آنها بنشینند و همچنین انجمن شعر انار نیز بین شاعران اناری تفاوتی قائل نشوند. سخت ترین ضربه به یک شاعر این است که روابط جای ضوابط را بگیرد که این خود باعث می شود روحیه یک شاعر تضعیف و متأثر شود.
زمانی که رشته تجربی را انتخاب نمودم برادرم بورسیه نیروی دریایی بود و در خارج از کشور خدمت میکرد. در آن زمان همه دوستانم گرایش به رشته تجربی داشتند و  پدرم از من خواست که به رشته تجربی بروم و در آن رشته موفق شوم .
با وجود کسالتم دوچرخه سواری را ترک نمی کنم
زمانی که تصادف کردم و یک پای خودم را از دست دادم بیشتر به فکر سلامتی ام افتادم و بیشتر با دوچرخه سواری مانوس شدم وقتی من با دوچرخه در شهر رفت و آمد می کنم از دیگران این خواسته را دارم که برای سلامتی خود ارزش قائل شوند و حتی دقایقی را به ورزش کردن بگذرانند، وقتی این نکته را می فهمند که شاید دیر به آن رسیده باشند. من با توجه به کسالتی که در پایم وجود دارد دوچرخه سواری را ترک نکرده ام و حتی یک بار با آقای حسین سلیمانی و آقای قاسم هادوی و دوچرخه سواران آن زمان که هم اکنون نیز دوچرخه سواری می کنند، از انار تا استادیوم شهید نصیری یزد با هم رکاب زدیم.
مقام هایی که در شاعری کسب کرده ام، در شعرمحلی رتبه سوم مسابقات شعر محلی استان و همچنین مقام دوم استانی شعر شهدا را در کارنامه خود دارم.
جوانان به حجاب خود اهمیت دهند
و حرف آخر به جوانان این است به حجاب خود اهمیت دهند و کمتر درگیر فضای مجازی شوند و بیشتر در جامعه حضور داشته باشند.
انارما: لطفا جملاتی را که با شنیدن کلمات ذیل به ذهنتان می آید بیان بفرمایید:
مادر: مقدس ترین شخص روی زمین
پدر: زحمتکش خانواده
معلم: هر آنچه دارم از اندوخته معلم است
زندان: بازدارنده جرائم و در هر اجتماعی باید باشد
شاعر: تابع احساسات و شعرش از دلش برمیخیزد

انتهای پیام/

عضویت در کانال تلگرام سایت خبری انارما
0

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت ویژه